







آخرين باري كه شنيدمت گفتى كه درگيرى , هم با خودت هم با ديگران...........
دلم را لرزاندى كه فهميدم حق پرسيدنِ دليل را هم ندارم.........
درست مثل هميشه........اين بار حتى اجازه از دور تماشا كردنت را هم ندادى......
ومن خيره در سكوت با عاشقانه هاي خودم بودم كه چرا تو به چشمِ
جرم به آن ها نگاه مى كنى؟؟؟
فرق نمى كند اول نامه سلام باشد يا خداحاظى.......
وقتى هيچ كدام برايت مهم نيست.........
اما من مثل تو فكر نميكنم ........ مهم اين است كه
دلم برايت لك زده است....
حتي براى نخواستن و شكستن و راندنت.



آخرين باري كه شنيدمت گفتى كه درگيرى , هم با خودت هم با ديگران...........
دلم را لرزاندى كه فهميدم حق پرسيدنِ دليل را هم ندارم.........
درست مثل هميشه........اين بار حتى اجازه از دور تماشا كردنت را هم ندادى......
ومن خيره در سكوت با عاشقانه هاي خودم بودم كه چرا تو به چشمِ
جرم به آن ها نگاه مى كنى؟؟؟
فرق نمى كند اول نامه سلام باشد يا خداحاظى.......
وقتى هيچ كدام برايت مهم نيست.........
اما من مثل تو فكر نميكنم ........ مهم اين است كه
دلم برايت لك زده است....
حتي براى نخواستن و شكستن و راندنت.
